شناخت اهل حق (علی اللهی ها یا یارسان ) قسمت دهم (ادامه مبحث اعتقاد به تناسخ)

اعتقاد به حلول در مجامع اهل حق و مسئله تناسخ !!(اعتقاداتی مخالف قرآن و سنت و عقل)

در شاهنامه حقیقت ابیات 767 به بعد در این مورد (اعتقاد به تناسخ )می خوانیم :

اگـر میل داری ز گـلزار حـق          بچینی گـــلهــــــا روق در ورق

بباید کنید عهد با من کـنون          به قامت بپوشید چند جـام و دون

بنـوشید بر کــام زهــر زمان           بگــــردید در دهر در هـر مکان

گهی با گدایان گهی با شـهان           بباشید در دون گردش کنــــان

ز روز ازل تــــا به روز شمار          بپوشـــید جــامه به تن یـک هزار

فرقه اهل حق معتقدند که یک انسان هزار نوبت به این این جهان ورود می کند و در واقع روحش هزار بار در جسم انسانی ها ورود می کند تا تطهیر یابد و آن وقت به سوی خدا عروج کند و البته باید این را بگوییم که معتقدین به دون به دونی و جامه به جامه شدنی از نظر و نگاه قرآنی کاملا در اشتباه و معصیت هستند .

لازم به ذکر مجامع اهل حق معتقدند وقتی خداوند در جسم حلول کرد به همراه او یک زن قدیسه و چند فرشته می آیند .

دورانهای حلول خداوند در لباس انسانی از نظر اهل حق 7 دوره است که تجلی اول خاوندگار یا خداوندگار است ، فرشتگانی که با او آمدند جبرئیل ، میکائیل ، اسرافیل و ازرائیل بودند .

* در اینجا البته مسئله زن قدیسه منتفی می شود !

دوران دوم ، وجود مقدس حضرت علی ابن ابی طالب است ، فرشتگانی که با او آمدند : سلمان ، قمبر ، حضرت محمد ، نصیر و فاطمه سلام الله علیه که آن زن قدیسه است .

دوران سوم ، دوران شاه خوشین بود که فرشتگان همراه او بابا بزرک ، کاکا ردا ، کرفقی و " بابا طاهر همدانی " بودند که زن قدیسه ماما جلاله بود .

دوران چهارم سلطان سهاک به همراه بنیامین ، داوود ، پیر موسی ، مصطفی داوران آمد که زن قدیسه هم خاتون دایراک بود .

دوران پنجم دورانی فردی است به نام " قرمزی " یا " شاه ویس قلی " که با فرشتگانی به نام های کمبری جان ، یاری جان ، یارلی ، شاه سوار آقا ، و قدیسه او هم خانمی است به نام خاتون زدیار .

دوران ششم شخصی بنام " ممد بک " بود که فرشتگان همراه او جمشید بک ، الماس بک ، ابتال بک و پری خان شرط هم آن قدیسه ای بود که همراه ممد بک آمد .

دور هفتم دور فردی بود بنام " خان آتش " که فرشتگانی که همراه او بودند خان جمشید ، خان الماس ، خان ابتان بودند که زن قدیسه هم دوستی خانم بود .

(( اللهمّ ثبّتنا علی الصراط المستقیم))

شناخت فرقه اهل حق (یارسان یا علی اللهی ها ) قسمت نهم 9

بسم الله الرحمن الرحیم                                     

از دیگر مباحث اعتقادی حضرات اهل حق بحث " تناسخ " است و اینکه فعلا قصد بررسی تناسخ را از مسیر اسلامی نداریم ولی به طور اجمال باید بگوییم به صریح قرآن کریم تناسخ را باطل می دانیم چون معنای تناسخ این است که " روح انسان بعد از ترک بدن به بدن دیگری وارد می شود " که چنین اعتقادی از ریشه و بن باطل است و مدرک ما برای اثبات مدعای خود سوره مومنون آیات 99 و 100 است که خداوند در آن فرموده :

" تا آنگاه مرگ یکی از ایشان فرا رسد می گوید پرودگارا مرا بازگردانید ، شاید در آنچه ترک کردم و کوتاهی نمودم عملی صالح انجام دهم ( ولی به او می گویند ) چنین نیست این سخنی است که او به زبان می گوید و پیشاپیش آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته خواهد شد " .

فرقه اهل حق عمدتا تناسخ و بازگشت روح به بدن های دیگر بعد از مرگ را برای افراد بد کردار عنوان می کنند و می گویند وقتی انسان بدکاری زمان مرگش می رسد و متوجه می شود که همه چیز از جمله مرگ حق است از خداوند درخواست می کند که او را دوباره به این جهان بازگرداند که آنچه از اعمال صالح و شایسته انجام نداده مجدد جبران کند ( سوره مومنون آیه 99 ) .

و البته واضح و روشن است که پاسخ خداوند منفی است و درخواست او به هیچ وجه مستجاب نمی شود و بعد از جدایی روح از بدن تا برپایی قیامت در برزخ می ماند .

البته شایان ذکر است که مسائله تناسخ ریشه ای بسیار طولانی و عمیق دارد که برای دانستن آن می توان به تعلیمات بودا مراجعه کرد و قدمت آن را یافت .

((اللهم ثبّتنا علی الصراط المستقیم))

ادامه نوشته

شناخت فرقه اهل حق (یارسان یا علی اللهی ها ) قسمت 8 (وصف سلطان سهاک)

وصف شخصیت سالطان سهاک در شاهنامه حقیقت حاج نعمت الله جیحون آبادی بدین شرح می خوانیم :

" حکایت ظهور ذات حق به جامه حضرت سلطان سهاک و بنای آئین حقیقت و ساقی نامه "

* در شرح ولادت سلطان سهاک جای ماما جلاله عوض می شود و شخص دیگری بنام " خاتون دایراک " به جای او می نشیند .

داستان بارور شدن خاتون دایراک خم مانند جلاله جالب و قابل توجه است ، در ماجرای حامله شدن خاتون دایراک شاهبازی می آید بر دامان او می نشیند و بر نشستن آن شاهباز بر روی دامان خاتون دایراک او بارور می شود و می گویند که آن شاهباز خود خداوند بود که بر دامان خاتون نشست و او را بارور کرد ( العیاذ بالله ) .

بـــخوانند او را به سـلطان سهاک          کـــه بُـد مظـهر حق به آن ذات پاک