تبليغاتX
مقدّمه ای بر تصوّف ‏

JavaScript Codes
 
نقدی جامع بر تصوّف و شرح تناقضات آن با اسلام و مکتب حقّه شیعه
 

پیشه دزدی :

در دین مقدّس اسلام بعضی از را ه های کسب در آمد ، حرام است ، از قبیل ربا ، قمار، فروش محرمات و ....و دزدی  ولی در لابه لای کتب صوفیّه گاهی دیده می شود که دزدی کردن را نه تنها پیشه می دانند ، بلکه آن را یکی از راه های وصول به حق می شمارند :

نقل است که مردی به نزد احمد خضرویه آمد و گفت : رنجورم و درویش ، مرا طریقتی بیاموز تا از این محنت بِرَهَم ، شیخ گفت :

نام هر پیشه ای که هست بر کاغذ بنویس و در توبره کن و نزدیک من آر ، آن مرد جمله پیشه ها بنوشت و بیاورد

، شیخ دست بر توبره کرد یکی کاغذ بیرون کشید نام ((دزدی )) بر آن جا نوشته بود ، گفت : تو را دزدی باید کرد  .1

بوسه بر پای دزد :

        نقل است که در بغداد دزدی را آویخته بودند . جُنَید برفت و پای او (را ) بوسه داد ، از وی سوال کردند ،گفت :

       هزار رحمت بر وی باد که در کار خود مرد بوده است و چنان این کار را به کمال رسانیده است که سر در سر آن کار کرده است . 2

کاری که اساس آن نا مردی است چگونه به کمال رسانیدن آن مردانگی می شود ؟!!!

..............................................................................................................................................

1)تذکره الاولیاء ج 1، ص 242

2) همان ، ج 2، ص16

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 8:13  توسط گروه آشنا  | 
                                    ((بسم الله الرحمن الرحیم ))

سلام به برادران و خواهران عزیز یکی از فعالیت های گروه آشنا تهیه و تنظیم کتاب موبایل تصوف است که به نقد و شرح  تصوف و اعتقادات تصوف با نگاهی کلی می پردازد این کتاب الکترونیکی به اسانی بر روی موبایل هایی که قابلیّت اجرای فرمت جاوا را دارند قابل اجراست کافی است فایل مورد نظر را از پایین دانلود کنید و از داخل کامپیوتر به موبایل بفرستید و سپس بعد از اجرای آن به راحتی قابل دسترس است :

برای دانلود اینجا را کلیک کنید..

  نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 8:30  توسط گروه آشنا  | 

با يزيد مي گويد : مي خواستم زودتر قيامت بر خاستي تا من خيمه خود بر طرف دوزخ زدمي كه چون دوزخ مرا ببيند نيست شدي تا من سبب راحت خلق باشم.1 .

دوزخ براي گناهكاران و كافران است و هيچ گاه از ترس با يزيد و امثال او نابود و نيست نمي شود ، چنانكه دو بار خداوند در قرآن فرمود  :

(( لَاَملَئَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الجِنَّهِ وَ النّاسِ اََجمَعين)).2

معني : حتما و موكّداً دوزخ را از جنّيان و انس ها (ي گناهكار ) پر خواهم كرد .

((يحيي معاذ رازي)) نيز مي گويد : اگر خداي تعالي روز قيامت گويد كه چه چيز خواهي ؟ گويم خداوندا آن خواهم كه مرا به قعر دوزخ فرستي و بفرمايي از بهر من سراپرده هاي آتشين بزنند و در آن سراپرده تختي آتشين بنهد تا چون ما در قعر دوزخ بر سر مملكت نشينيم دستوري فرمايي تا يك نفس بزنيم از آن آتش كه در سر من وديعت نهاده تا مالك را و خزنه دوزخ را با دوزخ ، جمله را به يكبار به كتم عدم برم ، و اگر اين حكايت را از نصّ مسندي خواهي خبر " يا مُومِن فَاِنَّ نورَكَ اَطفَاَ لَهَبي " تمام است . 3

در اين جا به اين نكته بايد توجّه شود كه نور مومن ، آتش هر جهنّمي را خاموش نمي كند ، بلكه آتش كساني را خاموش مي كند كه گناهي اندك داشته باشند و با شفاعت شافعين از جمله شفاعت مومنان از جهنّم بيرون بيايند ، و اگر بگويند كه روايات شفاعت اطلاق دارد و تمام جهنّميان را شامل مي شود ، در پاسخ مي گوييم كه آيات قرآن صريحاً دلالت دارد كه در روز قيامت گروهي در دوزخ مخلّد هستند و هرگز از آن رهايي پيدا نمي كنند ، و با اين آيات صريح ، اطلاق روايات شفاعت مقيّد مي شود ، افزون بر اينكه حديث مزبور دلالت دارد كه نور مومن افراد را –با شرايطي از دوزخ نجات مي بخشد ، امّا هرگز دلالت ندارد كه دوزخ را به كتم عدم بفرستد ، بنا بر اين امكان ندارد دوزخ با نَفَس يك مومن بر چيده شود .

شبلي يك روز چوبي بر دست داشت و هر دو سر آتش در گرفته ، گفتند : چه خواهي كرد ؟ گفت : مي روم تا به يك سر اين دوزخ را بسوزانم و به يك سر بهشت را تا خلق را پرواي خدا پديد آيد . 4

حتّي خود شبلي نيز اين را مي داند كه با آتش او بهشت و جهنّم خدا از ميان نمي رود ، ولي نكته مهمّي كه از اين سخن او به ضرر دين حاصل مي شود اين كه او طالب آنست كه مردم از راه خدا باز مانده و به فساد گرايش پيدا كنند . با اين وصف آنان چگونه خود را عاشقان خدا مي خوانند ؟ !

......................................................................

منابع : 1-تذكره الاولياء . عطّار /ج 1 /ص 130

2- سوره مباركه  سجده (32 ) / آيه 13          3- تذكره الاولياء /ج 1/ ص 250                                      4- همان ، ج 2 ، ص 130

 

  نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 7:12  توسط گروه آشنا  | 
 

نژادپرستان متصوف

يکي از سلاسل معروف تصوف که امروزه در ايران، فعاليت فراواني دارد سلسله نعمت اللهي سلطانعليشاهي، مشهور به فرقه گنابادي است که ادعاي تشيع و تشرع دارند و خود را به ائمهء شيعه(ع) منسوب مي کنند اين در حالي است که بعضي بزرگان آنان مثل احمد غزالي و... از مشهورترين سني هاي متعصب بوده و در زمان خود با شيعه و تشیع، ابراز دشمنی می کرده اند شاه نعمت الله ولي که بنیانگذار مکتب عرفانی نعمت اللهی است نیز در ديوان اشعارش، به سني بودن خود، افتخار نموده و شیعیان را دعوت مي کند که سنی شوند!:

اي کـه هـسـتـي مـحـبّ آل عـلـي ... مـؤمـن کـاملـي و بـي بـدلي

ره سنّي گزين که مذهب ماست ... ورنه گم گشته اي و در خللي

رافـضي کيست؟ دشمن بوبکـر ... خارجي کيست؟ دشمنان علي

دوستـــدار صـحـابـه ام بــه تـمـام ... يــار سـنـّي و خـصـم معـتـزلي

(خلفاء راشدین در قلمرو نظم و نثر فارسی، فریدون سپری ص201)

يکي از نکات جالب فرقهء گنابادی اين است که اقطاب آن تا سعادتعليشاه اصفهاني (متوفاي حدود 140سال پيش) که بيش از سي قطب مي شوند رابطه نَسَبي خاصي با یکدیگر ندارند ولي از سلطانعليشاه (متوفاي حدود 100سال پيش) به بعد، همهء اقطاب، رابطهء نزديک نسبي با هم داشته و عرفان مورد ادّعای خویش را در اسارت قالب هاي خوني و نژادپرستانه محصور کرده اند!

سلطانعلیشاه، فرزند خود را با اعطای لقب نورعليشاه، بر اریکه سلطنت عرفانی نشاند و نورعلیشاه نیز فرزند خود، محمد حسن «بیچاره» را چاره ساخت و به مقام شاهی رساند نتیجتاً محمد حسن بیچاره، باچاره شد و صالحعليشاه نام گرفت! او نیز فرزند خود، سلطان حسین تابنده را شاه بعدی قرار داد و شاه جدید، رضاعليشاه نام گرفت!

رضاعليشاه نیز فرزند خود را محبوبعلیشاه خواند و خرقهء پشمینهء تصوف و عرفان و تاج و تخت سلطنت بر «سبیل پرستان» را به او سپرد قطب فعلي نیز مجذوبعليشاه نام دارد که عموي محبوبعليشاه و فرزند صالحعليشاه مي باشد و خلاصه شاهی بعد از شاهی و ولیعهدی بعد از ولیعهدی و نظام شاهنشاهی عرفانی و...

آيا مبانی تصوف و عرفان، محدود به نژاد خاصي است؟ اگر کسي مقامات تصوف را بهتر از فرزند يک قطب، طي کند بايد محروم از منصب «سلطنت قطبی» شود چون فرزند قطب قبلي نيست؟ چه شد که سی و چند قطب، هیچ یک فامیل ِهم نبودند و ناگهان از سلطان محمد بیدختی (سلطانعلیشاه) ورق برگشت و عرفاء شامخین از کثرت به وحدت منتقل شدند و تابنده ثمّ تابنده ثمّ تابنده

به نقل از گناباد ۱۱۰

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 9:26  توسط گروه آشنا  | 

عدم جواز دوستی با دشمنان خدا

 

در این باب بر این شعار صوفیان یعنی: دوستی با دشمنان خدا و دشمنی با دوستان خدا، خط بطلان می کشیم. شما و کلیه کسانی که این شیوه اهل سنّت و نیز منش پیروان اهل بیت(ع) را مورد بررسی قرار داشته باشند به خوبی آگاه اند که صوفی گری از ناحیه مخالفان اهل بیت(ع) رواج یافته است و آن گاه که منسوبین به تشیع از این افراد پیروی کردند، لازمه اش اظهار محبت به سران صوفی بود که خود، در شمار دشمان اهل بیت(ع) در آمدند و سر انجام آن گونه که مشخص است در اثر تناقص کامل این دو شیوه، ماجرا به دشمنی با علما و دانشمندان شیعه کشیده شد به گونه ای که گاهی مدّعی شدند بیشتر سران صوفی، شیعه بوده اند و گاهی اظهار داشتند: بیشتر علمای شیعه صوفی بوده اند و این ادعا در هر دوبخش آن، محکوم به بطلان است و لازمه اش دوستی با دشمان خدا و دشمنی با دوستان خدا است و این عمل شرعاً حرام و تحریم آن واضح و روشن است ولی برای توضیح بیشتر، دوازده مورد بر آن می افزاییم:

1- بر جواز این عمل، دلالتی ابراز نشده در صورتی که در ممنوعیت آن به ظهور رسیده است. چنان که در این جا و فصل های بعدی به خواست خدا بیان خواهد شد.

2- آن گونه که مشخص است، اقتضای ضرورت دین، چنبن چیزی را ایجاب می کند.

3- عقل و خرد پاک، به قیح و زشتی این عمل حکم می کند. زیرا اگر کسی دشمن فردی را دوست داشته باشد در حقیقت با آن فرد دشمنی کرده است و به عکس و این سخن حکما و علما همه جا گسترش یافته که گفته اند : دوستان سه دسته و دشمان نیز سه گروه اند.

دوستان: یک دوست، دوست دوست و دشمن دشمن. دشمنان: یکی دشمن، دشمن دوست و دوست دشمن و هر انسان خردمندی به صحت این مساله گواهی می دهد. بنابراین، پی می بریم کسی که یکی از دوستان خدا را دشمن بداردو با دشمن از دشمنان

 

 

خدا دوستی کند در واقع با خدا دشمنی کردهاست.

4- قرآن کریم در آیات فراوانی به این معنا تصریح فرموده نظیر آیه شریفه : (( لا تجد قوما یومنون بالله یومنون بالله والیوم الاخر یوادون من حاد الله و رسوله و لو کانا آباوهم او ابنا و هم او اخوانهم او عشیر تهم : 1 هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندان شان  باشد  .))

نیز این فرموده اش : (( و لو کانوا یومنون الله والنبی و ما انزل الیه ما اتخذهم اولیا ء 2 و اگر به خدا و پیامبر (ع) و آنچه بر او ناظر شده ایمان می آوردند هرگز(کافران ) را به دوستی اختیار نمی کردند )) نیز فرمود : (( ...لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولیا ء .... )) 3دشمن من و دشمن خویش رابه دوستی بر نگزینید ))

و روایاتی از این دست .

از امام صادق (ع) روایت شده که در تفسیر آیه شریفه: (( ماجعل الله لرجل من قلبین فی جوفه )) 4 فرمود :

(( ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه یحب بهذا قوما و یحب بهذا اعدائم ، من احب عدونا فلیس منا : 5 خداوند برای هیچ کس در درونش دو قلب نیافریده که با یکی گروهی به دشمنانشان محبت بورزد . کسی که به دشمنان ما محبت بورزد از ما نیست )) .

5- همه شیعان و کلیه مسلمانان بر این واقعیت اجماع و اتفاق دارند و به حکم ضرورت و روایات ، داخل بودن معصوم ( ع) در چنین اجماعی مشخص و روشن است .

6-از رسول اکرم ( ع) روایت شده که فرمود : (( من احب حجرا حشر معه : 6  اگر کسی به سنگی علاقه مند باشد با آن محشور خواهد شد )) و نیز از آن بزرگوار منقول است که فرمود : (( المرء مع من احب : 7 فرد ، با هر کس بدو محبت ورزد ، محشور می شود . )) همچنین

1- مجادله ، آیه 22.

2-مائده آیه 81.

3-ممتحنه ، آیه 1.

4-احزاب  ، آیه 1.

5- تفسیر برهان ج 3، ص 290.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 14:40  توسط گروه آشنا  | 

 

در اين پست بر حالات چرخيدن و به زمين افتادن و آشفتگي صوفيان ، كه آن را برترين عبادات دانسته اند خط بطلان كشيده و دوازده دليل بر بطلان اين عمل ارائه مي دهيم:

1-دليلي شرعي بر مشروعيت اين عمل وجود ندارد تا چه رسد به رجحان داشتن و عبادت بودن آن.

2-اين عمل تشريع و بدعت است و در صورت نياز رواياتي كه دلالت بر تحريم اين عمل دارد، ياد آوري خواهد شد.

3-ضرورت مذهب ايجاب مي كند كه چنين عملي فاقد مشروعيت باشد تا چه رسد به اين كه نوعي عبادت تلقي شود بلكه چنين اقتضايي از روشن ترين ضروريات مذهب است كه به خواست خدا تحقيق و بررسي اين مورد خواهد آمد.

4-شيعيان همه بر ترك اين عمل اجماع و اتفاق نظر داشته و آن را مورد اعتراض قرار داده اند و كساني را كه دست به چنين اعمالي مي زنند، نكوهش كرده اند. بديهي است كه معصوم بلكه معصومين(ع) در اين اجماع داخلند. بنابراين ، حجيت آن ثابت است.

5-با تحقيق و بررسي شيوه پيامبر و ائمه(ع) و روايات رسيده از آن ها و عبادات و آثار و حركاتي كه از آن بزرگواران منقول است، به خوبي پي خواهيد برد كه آنان دست به انجام چنين اعمالي نمي زدند. بنابراين، چگونه مي توان با شيوه آنان به مخالفت برخاست و كوتاهي در عبادات و ترك برخي از واجبات و مستحبات را در طول عمر شريفشان بدانان نسبت داد؟ آن چه بيان شد صرف نظر از رواياتي است كه به صراحت، اين عمل را مورد اعتراض قرار داده است.

6-اين قبيل كارها از شيوه هاي دشمنان خدا و رسول اوست و در اموري از اين دست نبايد از آنان پيروي نمود. در اين زمينه رواياتي خواهد آمد كه دلالت بر تحريم همساني و

 

 

پيمودن راه رسم دشمنان اهل بيت دارد. موضوعي را كه ياد آور شديم از مطالب گذشته به خوبي روشن است و علما و دانشمندان ما و نيز ديگران بدين موضوع تصريح كرده اند از جمله شيخ جلليل القدر ابن حمزه (رحمة الله) در كتاب ((الهادي الي النجاة من جميع المهكات)) روايات زيادي را از شيخ مفيد و شخصيت هاي ديگري در نكوهش صوفي گري ياد آور شده و آن گاه مي گويد:

حاصل روايات اين است كه: معاوية لعنة الله عليه روزي به حبس بول مبتلا شد و از شدت درد بپا مي خاست و گرد خود ميچزخيد و گاهي مدهوش مي شد از همين رو، گروهي از بني اميه و سران آن ها براي ابراز محبت نسبت به معاوية نظير عمل او را انجام مي دادند و با سر دادن كلمه ((الله الله)) بر زمين مي افتادند و از خدا درخواست شفا مي كردند و هر گاه دردشان آرامش مي يافت مشغول ساز و آواز مي شدند و دايره  مانند نواخته و به شادي مي پرداختند و دست افشاني مي نمودند و رقص و پايكوبي مي كردند اين قبيل كارها در دوران جاهليت معروف بود و راه و رسم معاويه زنده ساختن ، بدعت جاهليت تلقي مي شد، زيرا در جاهليت چنين كارهايي انجام ميپذيرفت، بههمين دليل اين قبيل كارها شهرت يافت.

ابوهاشم كوفي در دوره پاياني حكومت بني اميه مي زيست كه در جهت زنده ساختن بدعت معاويه ، دست به اين كار زد و در خلال ذكر و وردش به انجام اين كار هاي زشت پرداخت و بدين ترتيب، مسلك صوفي گري را اختراع كرد و سپس اين شيوه ميان توده مردم معروف شد و فرقه حلاجي پديد آمد.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 12:11  توسط گروه آشنا  | 

در این پست بر اعمالی نظیر رقص و دست افشانی و عربده کشیدن صوفیان که آن را نیز از برترین عبادات شمرده اند خط بطلان خواهیم کشید اکنون مواردی از دلایل کتاب و سنت در باطل بودن این اعمال می آوریم :

آیاتی از قرآن  که بر این مبنا دلالت دارند نظیر آیه 35 سوره انفاق :

(( و َ ما کانَ صلوتهم عند البیت الّا مکاءً و تصدیه فذوقوا العذاب ))

(( نماز آن ها در کنار خانه خدا جز سوت کشیدن و کف زدن چیز دیگری نبود ، بنابر این ، به جهت کفرتان عذاب الهی بچشید ))

خدای متعال کفّار را به واسطه این کار مورد انتقاد و نکوهش قرار داده و آن عمل را یکی از علل و اسباب سزاواری عذاب دانسته است . علامه این موضوع را در کتاب (( نهج الحق و کشف الصدق )) در مبحث حلول و رد ّ بر صوفیگری آورده و گفته است : عبادت آنان رقص و پای کوبی و کف زدن و آوازه خوانی است و خداوند نا بخردان و کفار را بر این کار نکوهش کرده همانطور که در آیه بالا ذکر شد.

مُکا بر وزن تُفا و رُعا از ماده مُکا یمکو ، به معنای سوت کشیدن است و ((المُکا )) نیز از همین ماده است و گویی به جهت سوت کشیدن زیاد بدین اسم نامیده شده است و تصدیه بر وزن تفعله یعنی تصفیق از ماده صدا و یا از صدّ یصّد است و معنایش این است که کفّار ، سوت کشیدن و کف زدن را جایگزین نماز کرده بودند .

از جمله روایاتی که بر این معنا دلالت دارد می توان به روایتی که کلینی آن را در باب غنا از امام صادق ( ع ) از رسول خدا ( ص ) روایت کرده ، استناد جست . رسول اکرم ( ص ) فرمود : (( انها کم عن الزفن و المزمار و عن الکوبات و الکبرا : شما را از انجام رقص و پای کوبی و دف و دایره و نواختن طبل نهی می کنم . ))

بنا به نقل عامه و خاصه ، در جلساتی که نبی مکرم اسلام و یارانش در مسجد داشتند چنان سکوتی بر مجلس حاکم بود که گویی پرنده بر سر افراد نشسته است ولی آن حالت کجا و کارهایی که صوفیه اختراع کردند کجا ؟‍!

روایت دیگری را طبرسی در مجمع البیان در ذیل آیه شریفه (( ادعوا ربّکم تضرعاً و خفیهً، : پروردگار خود را با تضرع و زاری و در پنهانی بخوانید )) اعراف آیه 55

از رسول اکرم (ص) نقل کرده که در یکی از جنگ ها آن گاه که با سپاهیانش وارد دره ای شدند ، مردم بانگ تکبیر و تهلیل (لا اله الّا الله ) سر دادند رسول خدا (ص) فرمود : (ایها الناس اربعوا علی انفسکم اما انّکم لا تدعون الاصمّ و لا غائباً انّکم تدعون سمیعاً بصیراً )مجمع البیان جلد 8 ص 429

((معنی : مردم ! از بلند کردن صدایتان خودداری کنید زیرا شما کسی را فرا می خوانید که نه کر است و نه غایب ،بلکه خدایی را می خوانید که شنونده و نزدیک است ))

روایت متعدد دیگری را علما و دانشمندان ما در مورد نهی از بلند کردن صدا در مسجد نقل کرده اند با این که صوفیان بیشتر این کار ها را در مسجد انجام می دهند .نهی از این قبیل امور یا جنبه تحریم دارد یا کراهت ، به هر حال دلیل بر ناشایست بودن این امر است با این که صوفیان به رجحان آن قائلند و این عمل صریحاً مخالف با شرع است و اصل مشروعیت آن ثابت نگشته تا حکمش حکم عبادت مکروه باشد ، با این که زشتی و ناپسندی و ناشایستگی آن کاملاً روشن است .شاعر در این باره چه زیبا سروده است :

 

ایا جیل التصوف شرّ جیل          لقد جئتم بشیء مستحیل

 

افی القرآن قال لکم الهی       کلوا مثل البهائم وارقصوا لی

 

یعنی : ای نسل تصوف که بدترین نسل اید ، در حقیقت مسلک و راه و رسم محالی را به ارمغان آوردید ، آیا خدا در قرآن به شما دستور داد مانند حیوانات بخورید و برایم رقص و پای کوبی کنید ؟؟

 

  نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 23:59  توسط گروه آشنا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM